هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

کلام حافظ سهل و ممتنع است. چه زاهد باشی چه بی‌دین، چه عاشق و چه فارغ، می‌توانی حرف و سخنی مطابق سلیقه‌ات در اشعارش پیدا کنی. قدرت او حتی در سخنان دوپهلو نیز جلوه کرده. مصرع‌های فراوان دارد با بیش از یک معنی، گاه حتی معانی متضاد!
اینگونه است که می‌توان عمری با حافظ محشور بود و خسته نشد و هربار گوهری تازه از دریای سخنش صید نمود.

بیست مهرماه روز بزرگداشت حافظ بر علاقمندان او‌ گرامی‌ باد. این غزل خواجه را بسیار دوست دارم. کاش درین هوای پاییزی و بارانی، توفیق زیارت مزار او هم دست می‌داد... تا کی قسمت شود!

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست

از چشم خود بپرس که: ما را که می‌کشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست

او را به چشم پاک توان دید چون هلال
هر دیده جای جلوۀ آن ماه پاره نیست

فرصت شمر طریقۀ رندی که این نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست

نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ روی
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست