شنبدنامه

شب‌ها دیر می‌خوابم، داستان گوش می‌دم، و گرچه هوا پاییزیه ولی هنوز می‌شه دریچه رو باز گذاشت. غالبا هم نسیم‌ خنک و قشنگی می‌وزه که جان می‌دهد برای مشق نوشتن... از سه شنبه نمایشگاه‌مون شروع می‌شه ولی بعنوان یک دقیقه نودی، هنوز چیزی آماده‌ نکردم. 😁

شاید یادتون نیاد ولی چندی پیش از دو پسرک افغان و محروم از تحصیل نوشته بودم. خبر خوب اینکه پیگیری‌ها نتیجه داد و بزودی می‌تونن برن مدرسه. ولی انصافا مسیر دشواری بود!

خواهرم حالش خوبه، روحیۀ دخترک هم بهتره و شکرخدا خوابش منظم شده‌. خداوند به باعث و بانی پیش دبستانی خیر بده؛ چون هیچکس نمی‌تونست دخترک رو مجبور کنه به زود خوابیدن، جز مهد. 😁

فعلا تنها نگرانیم بابت دوست عزیزی است که گره به کارش افتاده. امیدوارم مشکلاتش حل بشه. لطفا براش دعا کنید که دلگرم و سلامت باشه و جریان زندگیش آسان و روان بشه. الهی آمین.

 

* شنبد: شنبه در فارسی کهن.