شوق
کتاب صوتی «گرگ بیابان» را الابختکی دانلود کردم، شاید هم اسم هرمان هسه جلبم کرد. از شانس خوشم علی عمرانی راوی متن است. جان بجانش کنی روح «نمایش» در بیانش رسوخ کرده و نمیتواند شخصیتها را نپردازد. دست و زبانش مریزاد.
اما مهمتر ازینها، خود کتاب است. شخصیت اول داستان را بسیار دوست داشتهام. از همانها که فکر میکنی از روی زندگانی خودت کپی کردهاند. دغدغهها، گفتگوهای درونی، موقعیتها، واکنشها، حتی سرزنشهای وجدان... خدایا انقدر شباهت، چگونه ممکن است؟
گذشته از جذابیت کتاب، شاید بتواند به خودشناسیام کمک کند. امیدوارم در نهایت راضی باشم، هرچند هیچ چیز نیست که واقعا راضیات کند.
تا نیمۀ متن را که خواندم اگر بخواهم خلاصه کنم، چیزی بهتر از این شعر روانشاد اورنگ خضرایی گویا نخواهد بود:
«گاهی که در برابر اندوه یک سکوت
خم میشوم به سوی تماشای لحظهها
بانگ هزار کبک سحر در خرام توست.
در بیشه زارهای فلق
گرگی عاشقم!»